و من چنان پرم که روی صدایم نماز میخوانند...
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
از اینکه فرار کرده م میترسم.
از اینکه بفهمی با چیزی که فکر میکردی فرق دارم میترسم.
از اینکه بفهمی با چیزی که فکر میکردی فرق دارم میترسم.
پس نمیذارم بفهمی.
از اینکه نذاشتم بفهمی و پنهانش کردم میترسم.
بالاخره که میفهمی.
بالاخره که میفهمم.
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان